در باب قناعت (گلستان سعدی)

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق بجای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم. 

مرغ بریان به چشم مردم سیر

کمتر از برگ تره بر خوان است

و آنکه را دستگاه و قوت نیست

شلغم پخته مرغ بریان است

/ 2 نظر / 5 بازدید
abya

kheili mahshar bood faraj

بابای آیدا

صبر و قناعت. سالهاست.