بیداد

سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح ...... نتوان مرد در اینجا که من اینجا زادم

دولت اسلامی در ایران (5)، نصر ابوزید

رضا داوری مهمترین مخالف سروش در این زمینه است. از نگاه وی، سروش دست به انتخاب‌گرایی مفهومی زده و این واقعیت که تفکر غربی محصول توسعه‌ای است که ایران هنوز آن را تجربه نکرده است را نادیده می‌گیرد. داوری مدعی است که مفاهیم فلسفی غربی نیازمند پس‌زمینه تاریخی و روشنفکری متناظر و مشابه می‌باشند (داوری 1986: 14-12؛ بروجردی 1994: 259-236؛ 239فف). سروش هم در عوض داوری را متهم به در پیش گرفتن رویکرد ضدتاریخی می کند چرا که به اعتقاد وی نفوذ غرب پدیده نویی نمی باشد. علاوه بر این، سخن از عدم تفاهم پیشرفتهای غربی و فرهنگ ایرانی امری نابجاست چرا که فرهنگ ایرانی همواره متاثر از سه فرهنگ عربی، غربی و بومی ایرانی بوده است. سروش همچنین حملات شدید به غرب در قالب شعار "غرب‌زدایی" را رد می‌کند. او انتخاب آگاهانه توسط ذهن منتقد را ترجیح می‌دهد و بین آنچه می‌توان و آنچه نمی‌توان پذیرفت فرق قایل می‌شود. به این ترتیب وی همانند روشی که مسلمانان برای توسعه فلسفه یونانی به کار گرفتند، بهترین‌های هر فرهنگ را درون این ذهن قرار می‌دهد. سروش غربزدگی را به جای بیماری یک واقعیت تاریخی می‌شمرد: «واقعیت این است که در صورت نیامدن غرب پیشرفت ما ممکن نبود. شاید هم تا حالا مرده بودیم» (سروش 1993: 112). به نظر سروش همانطور که اولین تقابل با غرب که به دنبال ترجمه متون فلاسفه یونانی به وجود آمد در نهایت به نفع اسلام و ایران تمام شد، مبادلات بیشتر بین این دو فرهنگ هم می‌تواند پرمنفعت باشد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

دولت اسلامی در ایران، نصر ابوزید (4)

به همین دلیل است که فیلسوف مشهور ایرانی عبدالکریم سروش (ت 1942) خواهان ارایه تفسیر جدیدی از اسلام شده است. آرای مدرن وی مبنی بر تفاهم بین اسلام و دموکراسی وی را تبدیل به بحث‌برانگیزترین اندیشمند معاصر ایرانی کرده است. در اکتبر سال 1995، به دنبال تهدید به قتل از سوی اوباشان اسلام‌گرا، سروش توجه رسانه های غربی را به خود جلب کرد (امیرپور 1996: 481-465). وی به سرعت تبدیل به اندیشمند مخالف مورد علاقه همگان گشت به طوریکه برخی حتی وی را لوتر اسلامی خواندند، لقبی که به نظر گمراه‌کننده و خطرناک می رسد (رایت 1995). سروش مطمئنا متعلق به نسل پیشروی اندیشمندان مدرن ایرانی است. کارهای وی شامل ارتباط ایران با غرب هم می شود. وی استدلال می‌کند که باید از تقدم غرب در علوم پیروی کرد، نه فقط در تکنولوژی بلکه در فلسفه و دیگر علوم اجتماعی نیز باید اینگونه باشد. علم منحصرا متعلق به غرب نبوده و هیچگونه "کپی‌رایت" فرهنگی را برنمی‌تابد. استدلال سروش در اینجا با عقیده بسیاری از نظریه‌پردازان اسلامی تفاوتهای عمده‌ای دارد. به عقیده اینها دنیای اسلام تنها در حال پس گرفتن چیزهایی است که در دوران توسعه علمی‌اش به غرب داده بود. آنها می گویند که پزشکی و داروسازی غربی نتیجه کارهای ابن سینای ایرانی است و زنده ماندن فلسفه یونانی به دلیل ترجمه شدن به عربی بود (سروش 1993: 130-105؛ 126؛ 128).

+ روح اله فرج زاده ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٤
    پيام هاي ديگران ()   

دولت اسلامی در ایران (3)، نصر ابوزید

"غرب محکوم به سقوط است"، حداقل از نظر برخی از نظریه پردازان محافظه کار که هرگز از تکرار این جمله خسته نمی شوند. به اعتقاد آنها، غرب گرفتار بحرانی عمیق و در حال فروپاشی است و در نهایت هم با پیروزی اسلام سقوط خواهد کرد. اندیشمندانی نظیر داوری اردکانی (استاد فلسفه و سردبیر پرنفوذ مجله نامه فرهنگ) نیز حامی این نظریه بوده و در کتابهای متعددی به این مساله اشاره کرده است (داوری، 1980). بعد از انقلاب اندیشمندان بسیاری همانند داوری به پیروی از فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر به انتقاد از مدرنیته پرداخته اند. به اعتقاد تنها راه گریز از این بحران بازگشت به ریشه های خویشتن می باشد. با این حال، منتقدان آنها، نظیر جواد طباطبایی (ب 1945)، بر این نظر هستند که این افراد فهم درستی از نظریات هایدگر ندارند. به اعتقاد طباطبایی مسایل مورد بحث و تمرکز هایدگر ارتباطی با مسایل ایران ندارند: "چگونه می توان درباره پست-مدرنیسم صحبت کرد در حالیکه معلوم نیست کجا ایستاده ایم و نمی دانیم که آیا از مدرنیته گذر کرده ایم یا نه؟" (طباطبایی 1999: 24-18). به ادعای وی داوری، مثل شریعتی و آل احمد، تلاش در پاسخ دادن به سوالاتی دارد که مربوط به غرب بوده و هیچ نسبتی با ایران ندارند. طباطبایی اعتقاد به همکاری‌ها و تبادلات سازنده با غرب و ارزشهای آن دارد، بخصوص در زمانه ای که تفسیر غالب اسلام در حل مشکلات جامعه ایرانی عاجز مانده است.

+ روح اله فرج زاده ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

دولت اسلامی در ایران (2)، نصر ابوزید

بسیاری از رهبران ایران جمهوری اسلامی را از نظر سیاسی و فرهنگی ضدغرب و دارای هویتی مستقل می دانستند. در میانه های دهه 90، مصطفی میرسلیم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت ایران به صراحت اعلام کرد که عنوان هر کتاب مرتبط با فرهنگ غربی بایستی شامل کلماتی نظیر "فرهنگ منحط غرب" باشد (گلشیری، 1997: 7). در حال حاضر، محافظه کاران به دلیل ترس از "تهاجم فرهنگی" محدودیتهایی را در استفاده از ماهواره و برنامه های رادیویی غربی اعمال کرده اند و همواره سعی در کنترل نحوه استفاده از اینترنت دارند. هدف سیاسی این محافظه کاران جلوگیری از نفوذ "فرهنگ فاسد غربی" در جامعه می باشد. با این حال، بر خلاف بسیاری از روحانیون محافظه کار جامعه باسواد ایرانی، چه سکولار و چه مذهبی، فرهنگ غربی را جذب می کنند. برای اثبات این ادعا کافی است به تعداد بیشمار ترجمه های کتابهای غربی بخصوص در حوزه های فلسفه، علوم سیاسی و ادبیات در طول دهه های گذشته توجه شود که مسلما تعجب هر خارجی را برخواهد انگیخت. به عنوان مثال مراجعه به فهرست مراجع مورد استفاده در دانشکده الهیات قم نشان می دهد که کارهای غربی، حتی کتابهای مربوط به الهیات مسیحی و شرق‌گرایی غربی، به طور گسترده ای در ایران خوانده می شوند. اما همه اینها باعث نمی شود که مقامات جمهوری اسلامی هرگونه تلاش برای به دست آوردن آزادی‌های بیشتر و مشروعیت دولتی را به "غرب گرایی" و تلاشهای بی‌فایده روشنفکران منحط محکوم نکنند.

+ روح اله فرج زاده ; ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

دولت اسلامی در ایران، نصر حامد ابوزید (1)

انقلاب اسلامی (9-1978) واقعه ای منحصر‌بفرد بود که باعث دلگرمی و افزایش اعتماد‌بنفس جهان اسلام گردید. انقلاب ایران نشان داد که یک نهضت اسلامی در واقعیت قادر به انجام چه کارهایی است و چگونه می‌تواند مسلح‌ترین رژیم خاور میانه را سرنگون کند. "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" بلافاصله پس از تاسیس جمهوری اسلامی در سال 1979 رسما تبدیل به یک شعار ملی شد. پس از آن بود که مشکلات بین ایران و غرب و بالاخص آمریکا آغاز شد. علیرغم اعلان عمومی این نظر خمینی که اتحاد جماهیر شوروی به دلیل ماهیت بی‌دینی‌‌اش فرو خواهد پاشید، در سیاستهای روزمره بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی مشکلات کمتری وجود داشت. خمینی در نامه تاریخی‌اش به میخاییل گورباچف، رهبر وقت شوروی، نوشت: «بر همگان واضح است که که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد؛ چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست» (خمینی، 1991: 95-100؛ 96).  

با این وجود رابطه بین این دو دولت ایران و روسیه در مقایسه با رابطه بین دولتهای ایران و آمریکا همواره بر اصول پراگماتیک استوار بوده است. پیرو اشغال 444 روزه سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن کارکنان آن توسط دانشجویان در سال 1979، جمهوری اسلامی در منظر واشنگتن تبدیل به شر مجسم شد. از طرف دیگر خمینی آمریکا را شیطان بزرگی خواند که تمام فکر و ذکرش شکست اسلام و به تبع آن جمهوری اسلامی بود. از دیدگاه دولت ایران، حتی در سالهای منجر به سقوط شاه، آمریکا اقدامات لازم را برای تبدیل شدن به دشمن درجه یک ایران و استحکام هویت ایرانی انجام داده بود. آمریکایی‌ها در جنگ ایران با عراق از صدام حمایت کردند، بودجه‌هایی را برای براندازی دولت ایران تخصیص داده بودند، هواپیمای مسافربری ایران را سرنگون کرده و حتی به مسوول این عمل مدال افتخار داده بودند، و در نهایت در افغانستان از طالبان حمایت کرده بودند. بهترین گزینه برای انحراف افکار عمومی از مشکلات و مسایل داخلی نشانه رفتن لیست بلندبالای اقدامات آمریکا علیه ایران بود.

+ روح اله فرج زاده ; ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۸
    پيام هاي ديگران ()   

اصلاح اندیشه اسلامی (1)- نصر حامد ابوزید

تحلیل تاریخی-انتقادی

مقدمه

موضوع اصلاح اندیشه اسلامی، گرچه فقط در سالهای اخیر و بخصوص پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 در رسانه های غربی مطرح می شود، موضوع جدیدی نیست. یکی از دلایل دولتمردان آمریکا در تداوم جنگ علیه تروریسم و اشغال عراق، ضرورت انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی – اگر نه فرهنگی- در دنیای عرب بوده است. اصلاحات آمریکایی شامل آموزش دینی هم می شود، بطوریکه [بر اساس این اصلاحات] برنامه مدرسه ها عاری از عناصری خواهد بود که به هر طریق ممکن تبعیض دینی، اخلاقی و جنسیتی را تبلیغ می کنند. طبق برنامه اصلاحی آمریکا، آموزش دینی بایستی در جهت ارتقای ارزشهایی نظیر آزادی، برابری، عدالت و موفقیت باشد. البته اجبار ارزشهای یاد شده نیز امر تازه ای نیست و خواسته های مشابه قدرتهای استعمارگر قبلی در کشورهای مسلمان در قرنهای 18 و 19 را یادآوری می کند.

[بحث] رابطه بین جهان اسلام و غرب در تاریخ مدرن اندیشه اسلام نیز حاضر می باشد. در واقع، شروع تقابل بین این دو چالش مدرنیته، با تمام ارزشهایش نظیر «پیشرفت»، «قدرت»، «علم»، «خرد»، را وارد جوامع سنتی کرده و هویت محکم و ثابت آنها را خدشه دار کرد. البته واکنشها همواره منفی نبود. هرگونه واکنش منفی بر تجاوز نظامی، اشغال کشورها و استعمار منابع طبیعی و انسانی استناد می کند.

واقعیت این است که در سمینارها و حتی رسانه ها، بخصوص پس از حادثه 11 سپتامبر، بیشتر به شاخه های بنیادگرا و انحصارگرای اندیشه اسلامی پرداخته می شود. در مقابل تمرکز اصلی این تحقیق بر جنبه های مثبت، لیبرال و تفاسیر جامع موجود در نوشته های اندیشمندان مسلمانی است که به دنبال بازخوانی و بازبینی سنتهای اسلامی شامل متون اصلی اسلام مانند قرآن، سنتهای خود پیامبر، سنت (سنتهای شفاهی و عملی مربوط به پیامبر) هستند. برای این منظور پرسش اصلی این تحقیق این است: این اندیشمندان لیبرال و اصلاح گرا تا چه اندازه در تجدید اندیشه های اصیل اسلامی کوشیده اند؟ آیا در چالش با تصویر منفی ارایه شده در غرب توسط سنت گرایان موفق بوده اند

+ روح اله فرج زاده ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

اصلاحات و سنتهای فرهنگی-دینی جامعه

آیا به راستی به ثمر رسیدن اصلاحات واقعی بدون توسل و [اظهار] وفاداری مداوم به سنت، بخصوص سنت دینی برای توجیه مقبولیت اصلاحات، ممکن است؟ اینگونه به نظر می‌رسد که پارادایم ابهام در مورد مدرنیته، تصویر متناقض‌نمای مدرنیته به عنوان یک محصول غربی و موازنه مدرن‌گرایی با غرب‌گرایی، همچنان غالب خواهند بود. پس از حادثه 11 سپتامبر 2001، به دلیل تکرار مداوم رسانه‌های دنیا نگرانی‌ها عمیق‌تر هم شده است. بدون فاصله گرفتن از پارادایم دو جهان‌بینی مستقل، یکی غربی و دیگری اسلامی، راه فراری نمی‌توان متصور شد. همانطور که در سخنرانی‌ام به هنگام تصدی ریاست ابن رشد بیان کردم:

"خوب یا بد جهان امروزی تبدیل به دهکده‌ای کوچک شده که در آن هیچ فرهنگ بسته مستقلی، به فرض وجود، زنده نخواهد ماند. فرهنگها مجبور به معامله بر سر دادن و گرفتن، و امانت‌گرفتن و قرض‌دادن هستند، پدیده‌ای که نو نبوده و در مفهوم مدرن جهانی‌شدن کشف نشده است. تاریخ فرهنگ جهانی به ما می‌گوید که موج تمدن ابتدا در جلگه‌های رودخانه‌های آفریقای شمالی، مصر یا عراق، به وجود آمد، سپس به یونان رفت و پس از آن دوباره به شکل هلنیسم (یونان‌گرایی) به خاور میانه رسید. با ظهور اسلام فرهنگ جدیدی به وجود آمد که با جذب و دوباره‌سازی عناصر فرهنگی یونانی، هندی و ایرانی، بعدها از طریق اسپانیا و سیسیلی به دنیای غرب رسید. در اینجا لازم است به فیلسوف بزرگ اسلامی ابن رشد اشاره می کنم. نوشته‌های او در ساختن ترکیبی از میراثهای ارسطویی و اسلامی، و روشن کردن چراغ روشنفکری دوره تاریک فلسفه اروپایی نقش بسزایی داشتند (ابوزید، 2004ب: 7).

صحبتهای من با یک سوال تمام شد که می‌خواهم با طرح آن نتیجه‌گیری کنم: آیا مسلمانان آماده بازاندیشی مفاهیم قرآن هستند؟ آیا در نظر گرفتن گزینه‌های آزاد ارایه‌شده در مباحث قرآنی و بازنگری در معانی لایتغیر ارایه‌شده توسط علمای سنتی ممکن است؟ به عبارت دیگر، اصلاح اندیشه اسلامی تا کجا می‌تواند توسعه یابد؟ این سوال ناگزیر رابطه بین دنیای اسلام و غرب را وارد بحث می‌کند. این رابطه در نحوه بازاندیشی مسلمانان در سنتهایشان و همچنین مدرن‌کردن زندگی‌شان، بدون از دست دادن قدرت معنوی شان، چه اثراتی خواهد داشت؟ متاسفانه پاسخ این سوالات، بخصوص با در نظر‌گرفتن سیاست جدید استعماری آمریکا، زیاد مثبت نیست. پروژه‌های امپراطوری و استعماری ایالات متحده آمریکا و ساختن زاغه‌ها در خاورمیانه به احتمال زیاد منجر به حمایت از انحصارگراترین و انزواطلب‌ترین مکتب و اندیشه معاصر اسلامی می‌شوند. این پروژه‌های استعماری مسلمانان را مجبور به پذیرش و اقتباس قرائتی خواهد کرد که اسلام را ایدئولوژی مقاومت معرفی می‌کند: قرائت افرادی نظیر مودودی از پاکستان که نظیر "برخورد تمدنها"ی هانتیگتون، جهان را به دو قطب دشمن و مخالف تقسیم می‌کند. بایستی به هوش باشیم و با اتحاد و با استفاده از تمام ابزارهای دموکراتیک موجود علیه این مدعیات و عواقب آنها بایستیم و مبارزه کنیم (ابوزید، 2004ب: 62-63).

+ روح اله فرج زاده ; ۳:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (6)، نصر ابورید

در ابتدای قرن نوزدهم، زمانی که غرب دنیای اسلام را مستعمره خود ساخته بود، برای مواجهه با چالش مدرنیته موج جدیدی از تفسیر متون دینی، مبتنی بر دو روش پایه ای بازگشایی معنا یا اتکا به سنت، ظهور کرد. در تحقیق چاپ شده ای که برای WRR انجام دادم به فرآیند اصلاح اندیشه اسلامی از قرن هجدهم تا حال حاضر پرداخته ام.

هم اکنون می خواهم که به موضوعات خاص مرتبط با معنای قرآن اشاره کنم. آنچه در ادامه می گویم به طور کامل تفکر شخصی اینجانب نیست، بلکه گونه ای از فهم قرآن است که بین اکثر اندیشمندان مدرن گرای زن و مرد مسلمان در سرتاسر دنیای اسلام وجود دارد. گرچه ممکن است این اندیشمندان از روشهای متفاوتی استفاده کنند یا روشهای تحلیلی متفاوتی را شکل بندی دهند و یا حتی از کلمات متفاوتی استفاده کنند اما طرز فهم و حوزه "معنایی" آنها یکی می باشند.

اولا تمام روشنفکران مسلمان میانه رو و مدرن اعتقاد دارند که یکی از اصلی ترین و مهمترین اهداف اسلام آموختن رفتار و فهم مبتنی بر عقل به انسان به جای پیروی کورکورانه از سنت و تقلید از گذشته می باشد؛ از این طرز فکر در قرآن به عنوان جاهلیت (دوران الحاد و جهالت) یاد می شود.

ثانیا، استفاده از روش انتقادی تاریخی برای تحلیل قرآن نشان دهنده غنا و پیچیدگی قرآن هم به عنوان متن و هم به عنوان گفتاری است و در نهایت نشان خواهد داد چگونه علمایی که در ظاهر به معنای لفظی آن عمل می کنند آن را فقط به یک "کتاب شریعت" یا یک "کتاب علمی" تقلیل دادند. اگر کلمه به کلمه هر آنچه در قرآن آمده است به عنوان قانون الهی درآید، در آنصورت مسلمانان بایستی نظام سیاسی-اقتصادی برده داری را دوباره احیا کنند. مگر نه اینکه این امر در قرآن ذکر شده است.

باز-زمینه سازی (زمینه سازی دوباره) ادیان و بازسازی معنای آنها، راهکاری ضروری در نزدیک تر ساختن ادیان برای فعال کردن نیروی ایمان در جهت صحیح و فراهم ساختن آسایش و رفاه، نه تنها برای انسان بلکه برای تمام موجودات روی زمین، می باشد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢۸
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (5)، نصر ابورید

٣. مشاهدات مربوط اسلام

برخی مردم هلند، سیاستمدران و روشنفکران مصرانه وجود گونه های دیگر اسلام به جز اسلام طرفدار تفسیر تحت اللفظی و افراطی را تکذیب می کنند. البته تکذیب وجود عدم وجود را ثابت نمی کند. شخصا وجود اسلام افراطی را تکذیب نمی کنم و معتقدم این اسلام همه جا وجود دارد. البته وجود این نوع اسلام به معنای عدم وجود گونه های میانه رو و لیبرال آن نیست. این نوع اسلام نیز همه جا وجود دارد همانگونه که از قرن 9 (قرن دوم مطابق تقویم اسلامی) وجود داشته است. در این مقال بحث خود را به قرآن محدود می کتم که به بحث داغ رسانه ها تبدیل شده است.

در ابتدا بحث فقیهان بر ماهیت قرآن –کلام خدا- و شیوه مناسب فهم آن متمرکز بود. بحث اصلی بر این بود که آیا قرآن در یک دوره خاص تاریخی تولید شد یا اینکه ابدی و بخشی از روح و وجود الهی بوده است؟ فقیهان عقل گرا (معتزله ها) ابدی بودن قرآن به عنوان کلام خدا را با چالش اساسی مواجه ساختند. آنها استدلال می کردند که قرآن خطابه ای (عملی گفتاری) است که نیازمند وجود مخاطب و بازگشایی رمز ارتباط برای قابل فهم شدن توسط مخاطب می باشد. زبان قرآن، عربی، زبانی است که خداوند برای آشکارسازی پیامش به عربها آن را برگزید. بنابراین بایستی با دانش منطقی و تاملات حاصله از اعمال روشهای زبان شناسی فهمیده شود. در دوران کلاسیک (قرن نهم تا دوازدهم میلادی) مکتبهای متعدد تفسیر قرآن وجود داشتند: زبان شناسانه، خداشناسانه، فیلسوفانه، عارفانه و حقوقی.

از آن پس در تاریخ اسلام تفسیرهای جدید، حتی با تهدید و سرکوب حکومتها، هرگز متوقف نشدند. در حال حاضر هم این فرآیند با وجود دشواریهای بسیار ادامه دارد. سلطه افراطی ترین و بسته ترین تفسیر مربوط به قرآن با افول تمدن اسلامی پس از تصرف بغداد توسط مغولها (1258) و  جنگهای صلیبی مرتبط می باشد. از آن پس قدرت سیاسی در دستان گروههای نظامی افتاد که از پژوهشهای روشنگرانه نفرت داشتند. فقه سنتی تبدیل به ایدئولوژی سیاسی بسیاری از دولتهای کشورهای مسلمان شد چرا که "پیروی و اطاعت" را وظیفه ای اجباری و شرعی می داند. هم راستایی و اتحاد روحانیون با قدرت سیاسی "دروازه های تاملات و اندیشه های عقلانی" (اجتهاد) را به روی مردم (عموم) بسته و آن را به امتیازی برای نخبگان مذهبی تبدیل کرد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٤
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (4)، نصر حامد ابوزید

٢. دین و تاریخ

سوال سوم این است: آیا دین همواره زندگی اجتماعی را تعیین کرده و به آن شکل می دهد یا اینکه در چهارچوب یک زمینه اجتماعی-تاریخی مشخص شکل یافته و تفسیر شده است؟ برای پاسخ به این سوال بایستی بین زمینه اجتماعی-تاریخی اصلی یک دین و توسعه و پیشرفت آن در طول سفر اجتماعی-تاریخی آن تا زمان حاضر تفاوت اساسی قایل شد. به عنوان مثال هدف یهودیت آزاد ساختن مردم اسراییل و متحد کردن طوایف تحت یک رهبری دینی و سیاسی بود. از اینرو عبارت "قوم برگزیده" بارها و بارها در کنار نشانه های انحصاری دیگر نظیر ختنه کردن مورد اشاره آنها قرار گرفت.

از طرف دیگر هدف مسیحیت اصلاح گرایشات مادی گرای یهودیت با تکیه بر معنویت بود. مسیح می گوید: «من نه برای تغییر قانون و شریعت بلکه برای برگرداندن بنی اسراییل به راه راست آمده ام». ادعای تبدیل معبد به بازار توجیهی برای پیام جدید بود. مطابق قرآن اسلام هم دین جدیدی نبود، بلکه همان دین ابراهیم، اسحاق، اسماعیل، یعقوب و موسی بود. به عنوان مثال به آیه های 29-26 سوره 57 قرآن رجوع کنید.

از ورای سفر دراز و طولانی هر دینی در تاریخ، لایه های متعدد تفسیر و تفسیر دوباره، یا به عبارت بهتر تفسیر و ضد-تفسیر حول متن های اولیه گرد آمده اند، به حدی که زمینه اجتماعی-تاریخی اولیه متن پنهان مانده است. با این حال، این امر خوشبختانه باعث به وجود آمدن چندگانگی در گرایشات فکری هر دینی می شود، چندگانگی که با تکیه بر جنبه های مختلف دین باعث کثرت گرایی می شود. هدف ما نیز به عنوان اندیشمندان و معتقدان دینی تاکید بر این واقعیت تجربی به هر طریق ممکن است: دین چیزی است که معتقدان از منابع اولیه آن می سازند. متن های مذهبی به خودی خود صحبت نمی کنند؛ آنها از طریق صدای معتقدان صحبت می کنند. من حتی جلوتر رفته و ادعا می کنم که خدا از طریق انسان صحبت می کند؛ بنابراین سخنان خداوند در نهایت ساخته بشر است. معنا و مفهوم دین هم مستعد ثابت و ایستا ماندن است و هم مستعد پیشرفت و تغییر با زمان و مکان. همه اینها بستگی به شرایط اجتماعی-سیاسی و تاریخی جامعه دارد.

در عصر مدرن ما، ارایه فهم و توضیحی از دین، که بتواند جنبه همگانی و عالمگیر بودنش را درک کرده و منتقدانه اهمیت بعد تاریخی اش را توضیح دهد، ضروری و حیاتی شده است. مشکل اساسی "بنیادگرایی"، به عنوان گونه ای از طرز تفکر انحصارگرایانه که به طور اتوماتیک می تواند منتج به خشونت و تروریسم شود، این است که [این اندیشه] فقط قادر به درک بعد تاریخی یک دین مشخص بوده و آن را به عنوان حقیقت دینی ابدی ارایه می کند. همانگونه که قبلا اشاره شد، دین در یک متن مذهبی به زبانهای بشری، حاملان پس زمینه تاریخی و فرهنگی اش، بیان می شود. با این وجود، این زبانها شامل وحی مقدس خدا نیز می باشند و این بدین معناست که این زبانها بیشتر دلالت بر یک معنا و مفهوم دارند تا نقل قول صرف. تفسیر لفظی که نهایتا توسط گروههای بنیادگرای هر دینی پذیرفته می شود پیام الهی را با ابدی دانستن یک امر تاریخی کاملا بشری می کند. البته هرمنوتیک (تاویل) متون مذهبی هم نبایستی با کاملا مقدس دانستن هر آیه ای از سوی دیگر دچار افراط شود؛ بلکه باید با اعمال روش تحلیلی بین امور "همگانی" و "تاریخی" تفاوت قایل شده و سعی در حفظ تعادل در حوزه دین کند.

+ روح اله فرج زاده ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (3)، نصر حامد ابوزید

بدین ترتیب سوال دوم اینگونه مطرح می شود، "آیا اندیشمندان  بایستی این تعریف از دین را که دین روشی برای ایجاد ذهنهای فردی صلح طلب و در نتیجه تاسیس یک جامعه صلح طلب می باشد تایید کنند؟" نظریه وجود خالق (آفریننده) صاحب کل هستی، رحمان و رحیم و عالم و قادر مطلق در جهت توضیح و تبیین این نکته به انسان است که در کجای این عالم ناشناخته قرار دارد؟ پیام اصلی این است که انسان تنها نبوده و وجود و هستی وی بی ثمر نیست و زندگی وی بر روی زمین دارای هدف و معنا می باشد. این مقصود حاصل نمی شود مگر از طریق زندگی دسته جمعی و اجتماعی.

اصلی ترین برنامه هر دینی تاسیس یک جامعه مبتنی بر عدالت می باشد. عدالت اجتماعی بر این واقعیت استوار است که از نظر خداوند تمام انسانها برابر می باشند و از آنجا که انسان به طریق منحصر بفردی تصویر خدا بر روی زمین می باشد دارای شان و منزلت خاصی می باشد. از این رو می خواهم ادعا کنم که صلح جز ضروری هر دینی می باشد. صلح، چه به یک حالت ذهنی [فردی] برگردد و چه شرط لازم زندگی اجتماعی باشد، قویا به شکل خاصی از عقیده مربوط می باشد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱/۸
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (2): نصر ابوزید

١. دیدگاه نظری

سوال اول من این است: "دین کلا درباره چیست؟" پاسخ ساده من این است: "دین راجع به خدا، انسان و کل عالم است." اگر خود را تنها محدود به رابطه خدا و انسان کنیم، از آنجا پیش فرض مفهوم "انسان" این است که آدمی در جهان هستی زندگی می کند، شایسته است که دین را حوزه ای تعریف کنیم که وجود همزمان انسان و خدا را ارج می نهد. همچنین می توان گفت که در حوزه دین، خدا انسانی و انسان مقدس شده است. این مفهوم در کتب یهودی وجود داشته و در مسیحیت نیز در وجود شخص مسیح تجسم یافته است. در اسلام این حوزه وجودی در قرآن، کلام ابدی خدا بر اساس خداشناسان آرتدوکس، ارایه شده است. اهمیت وجود چنین حوزه وجودی در جهت ایجاد همزیستی صلح آمیز، یا هماهنگ، بین انسان و دنیای پیرامون وی می باشد.  با ادای فرایض مذهبی، تفکر، عبادت، و شرکت در مراسم معنوی انسان قادر به ارتباط با دنیا و کشف پیوندهای متعلق به دنیا به طور عام و نژاد بشری به طور خاص می باشد. این ممکن نیست مگر با در نظر گرفتن یک اصل فعال که در کل عالم حاضر است. این اصل فعال در دین های مختلف اسامی مختلف دارد. برای مثال در انگلیسی این نام در سه دین شاخص خدا می باشد.

+ روح اله فرج زاده ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

دین و صلح (1): نصر ابوزید

 پس از حادثه ١١ سپتامبر مبحث اسلام و خشونت تبدیل به موضوع مورد علاقه بسیاری از رسانه ها شده است. از آنجا که نمی خواهم حرفهای خود در طول ٧ سال گذشته، از زمانی که به اروپا آمده ام، را دوباره تکرار کنم بحث خود در اینجا را به موضوع «دین و صلح» محدود می کنم. با تمرکز بر موضوع «صلح» به جای پرداختن مستقیم به موضوع «خشونت» سعی می کنم وارد جنبه های جدلی یا اعتذاری این مبحث نشوم. بدون هیچ توضیحی واضح و مبرهن است که مفهوم «صلح» از لحاظ ساختاری آن روی سکه «جنگ» یا «خشونت» می باشد. پرداختن به موضوع دین نه به عنوان یک محصول مقدس صرف بلکه بیشتر به عنوان یک حوزه ارتباطی بین بشر و خدا، وحی و تاریخ، و مقدس و غیرمقدس به درک این نکته کمک می کند که یک دین چگونه می تواند هم منشا صلح باشد و هم منشا خشونت. من بحث خود را ابتدا با پرداختن به مساله اساسی مفهوم و هدف دین آغاز می کنم. در بخش دوم به ارتباط بین دین و تاریخ یا به عبارت بهتر بین تعصب دینی و  بیان تاریخی آن می پردازم. در بخش سوم مورد خاص اسلام بررسی می شود.

+ روح اله فرج زاده ; ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

بشری بدون متن قرآن، نصر ابوزید، قسمت آخر

فهم استعاری کلام خدا، با توجه به اینکه فهم دقیق را برخاسته از روح متن می داند، همواره فضا را برای تفسیر دوباره شریعت یا قوانین مذهبی باز می گذارد. نتیجه منطقی این می شود که جامعه از طریق مسوولین مجاز به تفسیر و اعمال شریعت در شرایط حاضر می شود.

زمانی که قرآن و سایر متون دینی را مطالعه می کنم تلاش می کنم یک چهارچوب علمی و هدف دار برای تحلیل و تفسیر پیدا کنم. این چهارچوب متشکل از دو قسمت می باشد. یک جنبه از کار من تلاش می کند تا معنای اصلی متن را با جاگذاری آن در درون زمینه اجتماعی-تاریخی اش پیدا و کشف کند. جنبه دیگر کار من تلاش می کند تا چهارچوب اجتماعی-فرهنگی و اهداف سیاسی معاصر که نیازمند تفسیر قرآن است را به طور شفاف شناسایی کند. تمام تفسیرها یک محتوای ایدئولوژیکی دارند، تفاسیری که به ندرت معنای تاریخی دارند.

در حال حاضر بحثهای مذهبی بعد تاریخی قرآن را کاملا نادیده می گیرند. فرض آنها بر این است که راه حلهایی که در گذشته کار کرده اند را می توانیم برای حل مشکلات کنونی به کار ببریم. یعضی افراد با قرائت آیات قرآن آنها را چاره مشکلات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دنیای اسلام می دانند. این امر به آسانی مرا آزرده خاطر می کند. چرا که اکثر اوقات فرض آنها بر این است که معنای آیات قرآن واضح و آشکار هستند در حالیکه به این سادگی ها هم نیست. بسیاری از تشابهات قرآنی خدا را پادشاهی با تاج و تخت و لشکری از فرشتگان می داند. برخی از آیات قرآنی راجع به قلم و لوح محفوط صحبت می کنند. اگر معنای لفظی این تشابهات را در نظر بگیریم به این نتیجه می رسیم که در جهان نظام اجتماعی پادشاهی و نوعی استبداد برقرار است. به احتمال زیاد جامعه نخستین اسلام معنای لفظی قرآن را فهمیده و اعمال کرده اند، چرا که متن بازتاباننده واقعیت های موجود آن جامعه بوده است. البته این طبیعی است. آنچه طبیعی نیست این است که مباحث مدرن اسلامی هم بر خلاف جریان رو به جلوی فرهنگ تفاسیر خود را مطابق با جامعه اولیه مسلمانان ارایه می دهند. بدیهی است که این تفسیر ارزش و کیفیت خاصی نداشته و با نیازها و احساسات جامعه مدرن امروزی بی ارتباط می باشد.

قرائت استعاری قرآن از درون خود متن بیرون می آید. آیات متعددی در قرآن مومنان را به صدقه دادن تشویق کرده و آن را قرض دادن به خدا (وام) می دانند. این وام در نهایت چند برابر شده و به آنها پاداش داده خواهد شد. یهودیانی که آن زمان در مدینه زندگی می کردند سراغ محمد رفته و از او پرسیدند: چگونه است که خدای محمد ربا را حرام می داند ولی خود وعده سود به وامهای مسلمانان می دهد؟ با تکیه بر معنای تحت اللفظی قرآن کسی که ربا را حرام می داند نمی تواند خود وعده ربا دهد.

من قسمت عمده فهم خود از هرمنوتیک را مدیون فرصت مطالعاتی کوتاهم در سویورن ایالات متحده می دانم. علم هرمنوتیک دید مرا گسترده کرد، دیدی که امیدوارم مسلمانان بیشتری به آن توجه داشته باشند.

+ روح اله فرج زاده ; ۳:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٢/۱
    پيام هاي ديگران ()   

بشری بودن متن قرآنی، نصر حامد ابوزید (7)

اندیشه سنتی اسلام اعتقاد دارد قرآن قبل از اینکه نازل شود وجود داشته است. ادعای من این است که قرآن محصولی فرهنگی است که شکل خود را از یک دوره خاص تاریخی گرفته است. تاریخ گرایی قرآن به هیچ وجه دلیل بر بشری بودن آن نیست. از آنجا که متن از دل تاریخ بیرون آمده می توان آرا تفسیر کرده و فهمید. نبایستی از اعمال تمام روشهای ممکن برای فهم معنای متن نگران بود. کلام واقعی خداوند در فضای ماورای دانش بشری قرار دارد - فضایی متافیزیکی که ما نمی توانیم چیزی راجع به آن بدانیم مگر آنکه خود متن به آن اشاره کرده باشد.

اگر اولین کسانی که پیام اسلام را دریافت کردند آن را نمی فهمیدند هیچ تاثیری بر روی مردم نمی گذاشت. از آنجا که جامعه توانست پیام اسلام را بفهمد، قرآن موفق به تولید یک فرهنگ جدید شد. به عبارت ساده قرآن ابتدا از دل زمان، مکان و فضای سیاسی و فرهنگی خاص به یک زبان خاص (عربی) بیرون آمد و سپس از دل این زمان، مکان و فضا فرهنگ متفاوتی را تولید کرد.

بایستی به خاطر داشته باشیم قرآن از یک جامعه تاریخی و مدام در حال تغییر بشری به ما رسیده است. از آنجا که تفسیر متن و متن اصلی اغلب در هم تنیده شده اند بایستی دریابیم که نخستین مسلمانان قرآن را چگونه تفسیر کردند، گرچه نباید تفسیر و فهم آنها را مطلق و نهایی بدانیم. همانگونه که نبایستی تفسیر نسلهای بعدی را تمام و کمال قبول کنیم. پس از آنکه متن در پرتو روشنایی تاریخ، فرهنگ و زبان رمززدایی شد بایستی دوباره آن را با توجه به زمینه های فرهنگی و زبان شناسی معاصر رمزبندی کرد. پیام قرآن باید به طور پیوسته و مداوم کشف و بازیابی شود.

اندیشه ای که متون مذهبی را تاریخی و متاثر از فرهنگ می داند در دنیای اسلام نه تنها رد شده بلکه محکوم به ارتداد و کفر نیز شده است. نظریه ای که قرآن را کلام ابدی و ازلی خداوند می داند در الهیات سنتی اسلام پذیرفته شده است. نادیده گرفتن متن بودن قرآن منجر به تفسیر لفظ به لفظ آن می شود، تفسیری که در واقع معنای متن را منجمد می کند. در این تفکر فضایی برای تفسیر قرآن متناسب با تغییر شرایط نیست. هیچ تفاوتی بین کلمه و روح وحی مقدس وجود ندارد. زمانی که معنای متن منجمد می شود قدرتی (حکومتی، دین شناسی، سیاسی) پدیدار می شود که ادعای نگهبانی اسلام راستین را می کند. این نگهبانان و متولیان اغلب مقاصد خود را وارد قرآن کرده و از متن مقدس در دستیابی به اهداف خود سوءاستفاده می کنند.

+ روح اله فرج زاده ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

قرآن کلام محمد (6) نصر حامد ابوزید

در تحقیقات خود در آمریکا دریافتم که چیزی تحت عنوان تفسیر خالص یک متن وجود ندارد. هر متنی حامل یک دیدگاه است. در عین حال خواننده/تفسیر کننده متن حامل ایدئولوژیهای خاص خود هستند و در فهم متن از آنها تاثیر می پذیرند.

الهیات اسلامی پیشتر به دو دسته در تفسیر قرآن تقسیم شد: تفسیر لفظی و تفسیر استعاری فهم قرآن. هر دو دسته هم درباره ماهیت متن و ارتباط آن با خدا، انسان، زبان و فرهنگ نظر خاص خودشان را دارند.

دیدگاه تفسیر استعاری قرآن زبان را اختراع بشر می داند. زبان مستقیما واقعیات را منعکس نمی کند. آنچه زبان منعکس می کند شیوه درک، تصور (مفهوم سازی) و نشانه سازی بشر از واقعیت می باشد. پیروان مکتب اعتزال (معتزله ها) به این اعتقاد داشتند چرا که آنها قرآن را تولید شده می دانستند نه کلام ابدی و ازلی خداوند. نظریه قرآن تولید شده دلالت بر این دارد که پیوند بین دلالت کننده (زبان) و مدلول (واقعیت) یک قرارداد بشری بوده و هیچ چیز مقدسی در این رابطه وجود ندارد. علاوه بر این با توجه به اینکه قرآن یک محصول فرهنگی و تاریخی است بدون مطالعه زمینه تاریخی که متن از آن بیرون آمد نمی توان آن را به دزستی فهمید.

تمام مسلمانان بر این عقیده هستند که قرآن کلام خداست. اختلاف بر سر «ازلی و غیرتولید شده بودن» و «زمینی و تولید شده دانستن» قرآن منجر به بروز جدل و آزار و اذیت شد. این شکنجه و آزار یا تفتیش عقاید از سال ٨٣٣ تا ٨۴٨ میلادی طول کشید. احمد بن حنبل (٧٨٠-٨۵۵) با نظریه زمینی و تولید شده بودن قرآن مخالفت کرد و در نهایت هم پیروز شد. طرفداران فهم لفظی قرآن، زبان را نعمتی الهی و نه اختراع بشر می دانند. به اعتقاد اینها سخن گفتن خداوند امری تولید شده نیست بلکه یکی از صفات ابدی اوست. حتی زمانی که قرآن به چیزی اشاره می کند که وجود خارجی ندارد فرض بر این است که این چیز در ملکوت غیرقابل مشاهده وجود دارد. این عده معتقد هستند که قرآن قبل از آنکه بر محمد نازل شود در آسمان به صورت لوح محفوظ مقدس با حروف بزرگ عربی وجود داشته است. حروفی که هر یک از آنها به اندازه کوه قاف بوده اند. شکل ظاهری حرف «ق»، دایره ای کوچک که بر بالای نیمدایره ای بزرگتر قرار گرفته است، نشان می دهد که مراد از کوه قاف تمام زمین می باشد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٦
    پيام هاي ديگران ()   

قرآن کلام محمد (5) نصر حامد ابوزید

مراد از متن چیست؟ ساختار متن یعنی چه؟ چگونه می توانیم متن را تفسیر کنیم؟ آیا چیزی با عنوان تفسیر بی طرف وجود دارد؟ آیا «معنا» در درون متن وجود داشته و منتظر آشکار شدن می باشد؟ چه رابطه ای بین متن و خواننده متن وجود دارد؟ ممکن است خواننده متن متعلق به فرهنگ نویسنده متن باشد و ممکن است نباشد. در درون هر فرهنگی عواملی وجود دارند که در فهم ما از زبان استفاده شده در متن تاثیر می گذارند. آیا خواننده هم عصر نویسنده متن است؟ اگر اینگونه نباشد رابطه مستقیم نیست، متن در طول زمان مورد تفسیر قرار گرفته و بدین ترتیب تفسیر بر متن اصلی تاثیر می گذارد. خواننده نمی تواند به راحتی از تفاسیر متن چشم پوشی کند.

ما در دنیای تفسیر و تاویل زندگی می کنیم. زمانی که به ساعت خود نگاه می کنید و می گویید «الان ظهر است» به یک پدیده طبیعی اشاره می کنید. در واقع شما به یک قطعه ماشین نگاه کرده و ادعا می کنید که ظهر است. این بدان معناست که شما آموخته اید چگونگی قرار گرفتن عقربه های ساعت را با یک حادثه طبیعی تفسیر کنید.

زبان گفتار شنیداری است در حالیکه زبان نوشتاری بصری (دیداری) است. در نهایت هر دو زبان گفتاری و نوشتاری به مفاهیمی اشاره می کنند که با امری که واقعیت خوانده می شود ارتباط دارند. حال این سوال مطرح می شود: رابطه بین مفهوم و واقعیت و رابطه بین مفهوم و زبان چیست؟ این سوالات ما را به مباحث گسترده ای مثل زبان شناسی (مطالعه گفتار انسان) و نشانه شناسی (مطالعه کارکرد نشانه و علامتها در زبان سوق می دهد. 

+ روح اله فرج زاده ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

قرآن کلام محمد (نصر حامد ابوزید)

چگونه می توان ماهیت دوگانه قرآن را فهمید؟ جنبه های بشری و الهی قرآن چگونه باهم جور در می آیند؟ آیا جنبه بشری قرآن الهی شد و یا اینکه جنبه الهی قرآن بود که بشری شد؟ هنگام خواندن قرآن بدون تردید ردپای تاریخ را در آن می بینیم. این نکته در آیات بسیاری قابل مشاهده می باشد. محمد را می بینیم که در یک محدوده جغرافیایی خاص با خانواده خویش در حال سفر کردن است. او در ارتباط مداوم با مردم است و آنها را در مناسبتهای خاص نصیحت می کند. محمد در زمینه تاریخی مشخصی قرار گرفته است. با این وجود قرآن از تاریخ گرایی صرف فراتر می رود. آیاتی هستند که درباره هستی، خلقت، خدا، صفات الهی، ماموریت پیامبران، بهشت، زمین، کوهها، حیوانات، زیباییهای هستی و اخلاقیات ضحبت می کنند. بررسی دقیق قرآن هر دو جنبه الهی و انسانی آن را آشکار می سازد.

متن الهی زمانی که بر محمد آشکار گردید تبدیل به متن بشری شد چرا که در غیر اینصورت برای بشر قابل فهم نبود. زمانی که متن به شکل بشری در آمد بایستی از اصول تغییر و سازگاری نیز پیروی کند. در این صورت متن کتابی می شود شبیه به کتابهای دیگر. متون مذهبی ضرورتا متون ادبی هستند. آنها مربوط به یک فرهنگ خاص بوده و در درون سازوکارهای تاریخی آن فرهنگ تولید شده اند. قرآن یک مبحث تاریخی است و معنای ذاتی و ثابتی ندارد.

پی نوشت: تراختور با یک گل پیکان را شکست داد و به دور بعدی جام حذفی رفت. ای ول تراختور

+ روح اله فرج زاده ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٩/۱٠
    پيام هاي ديگران ()   

قرآن کلام محمد

زبان از هیچ به وجود نمی آید. هر زبانی زمینه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خاص خودش را دارد و البته انسانها این زمینه ها را خلق می کنند. انسانها با حیات خود در محدوده زمانی و مکانی خاص و منحصر بفرد بر زبان تاثیر می گذارند. این بدان معناست که اگر ما خواهان فهم کلام خداوند، به صورتی که در متون دینی (قرآن، انجیل یا تورات) آشکار شده است، هستیم ناگزیر باید تاریخ متن را بفهمیم.  برخی اشخاص نمی توانند به کلام خداوند به عنوان متن بیان شده به زبان بشری نگاه کنند و اعتقاد دارند که فهم متن مقدس به چنین روشی مخالف اعتقاد و ایمان است.

خداوند برای ارتباط با انسان از چه زبانی استفاده کرد؟ زمانی که با یک کودک سخن می گویید زبان چه صورتی پیدا می کند؟ آیا زبانی که برای ارتباط با یک کودک استفاده می کنید با زبانی که برای صحبت کردن با یک بزرگسال بالغ از آن استفاده می کنید یکسان است؟‌ آیا در این مورد از یک زبان آکادمیک استفاده خواهید کرد؟ مطمئنا خیر. اگر می خواهید که کودک زبان شما را بفهمد به زبانی سخن می گویید که برای وی قابل فهم باشد. سعی می کنید زبان خود را با زبان کودک سازگار کنید. در غیر اینصورت ارتباطی بین شما و کودک به وجود نمی آید.

بدین ترتیب زمانی که از ارتباط خدا با انسان سخن می گوییم،‌ آنچه ما در قرآن داریم زبان بشری است. کلام خدا بایستی خود را سازگار می کرد -بشری می شد- چرا که خداوند در پی ارتباط با انسان بود. اگر خدا به زبان الهی صحبت می کرد انسانها از آن هیچ نمی فهمیدند. مثل استاد دانشگاهی که با کودک دو ساله خویش از فلسفه ارسطویی صحبت می کند. کودک هیچ زمینه ای برای دریافت فلسفه ارسطویی ندارد. مسحیان معتقدند که خداوند در هیات بشری (گوشت و خون) مسیح خود را آشکار کرد.

+ روح اله فرج زاده ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

با معلوماتی که ما در اختیار داریم نمی توان به تمام واقعیت پی برد. با این وجود فضا برای مانور زیاد است. زمانیکه راجع به کلام خداوند فکر می کنیم آن چیزی که به محمد گزارش شده را برای فهم کلام الهی به کار می بریم. بنابراین سوال این است: منظور از کلام خداوند چیست؟

در قرآن به این نکته اشاره شده است که کلام خداوند نمی تواند مظروف باشد. کلام خداوند بالاتر از همه آن چیزهایی است که توسط احساسات انسانی قابل دریافت و ضبط باشد. در حالیکه اگر قرار بود انسان قرآن، متنی که در حال حاضر در اختیار ماست، را بگیرد به راحتی می توانست با استفاده از یک قلم و یک بطری دوات آن را در چند ساعت بنویسد.

بایستی بین کلام مطلق خداوند و قرآن تفاوت قایل شد. کلام خداوند در قرآن در بهترین حالت «تجلی کلام خداوند» است.

منظور آن است که کلام خداوند در جاهای دیگری نیز می تواند آشکار شود. خداوند به زبان عربی سخن نمی گوید. در واقع خداوند با مفهوم خاصی که ما از زبان می شناسیم به زبان معینی سخن نمی گوید. بنابراین اگر خداوند زبان خاص و مشخصی ندارد متون مذهبی دیگر هم می توانند تجلی گاه کلام خداوند باشند. نکته مشترک تمام این تجلی گاههای کلام خداوند این است که همه آنها به وسیله انسان به ما رسیده اند. انسانهایی مثل موسی، عیسی و محمد کلام خداوند را از طریق زبان به ما منتقل کرده اند. اینجا به یک نکته می رسیم: مراد ما از زبان چیست؟

+ روح اله فرج زاده ; ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

بشری بودن متن قرآنی (۱) (نویسنده: نصر حامد ابوزید، مترجم: روح اله فرج زاده)

 چندی است که بازار تکفیر و ارتداد دوباره گرم شده و فریاد وا اسلامای عده ای رساتر از گذشته گشته است. بهانه هم دیدگاههای جدید(!) دکتر سروش در باب بشری بودن متن قرآنی است. عده شیفته تریبون و بلندگو بی اطلاع از مباحث تاریخی این هجمه (!) به قرآن و پیامبر اسلام را در طول تاریخ «بی سابقه» دانستند و عده ای در ادامه انتقام گیریهای شخصی خویش طبق معمول سعی در تکفیر دکتر سروش نمودند. حال آنکه همانطور که در زیر می آید دکتر نصر حامد ابوزید اعتقاد دارد که این بحثها از زمان نزول قرآن امری طبیعی بوده است. آنچه مبرهن است این است که برای کشف مفاهیم نهفته و آشکار یک متن بایستی به زمینه تاریخی ظهور آن توجه داشت. چنین رهیافتی برخاسته از علم هرمنوتیک یا تاویل متون است. گرچه اندیشمندان سنتی  یافته های علمی را همواره تا جایی قبول کرده اند که در جهت اثبات آموزه های دینی باشد.

بشری بودن متن قرآنی

در زمان اقامتم در ایالت پنسیلوانیای آمریکا از دروسی که در دانشگاه ارایه می شدند (مخصوصا دروس مربوط به جامعه شناسی و انسان شناسی) نهایت استفاده را بردم. می توان گفت که اقامت من در آمریکا از نظر آکادمیک تجربه بسیار پرباری بود. خودم نیز مطالعات فراوانی درباره فلسفه و هرمنوتیک انجام دادم. هرمنوتیک یا تاویل متن دنیای جدیدی را به روی من گشود.
علم هرمنوتیک نخست برای تفسیر متون انجیلی به کار گرفته شد. ادبیات، انسان شناسی و حتی روانشناسی علومی هستند که از اصول هرمنوتیک در تحقیقاتشان استفاده می کنند. علوم انسانی بر خلاف علوم تجربی و مهندسی برای رسیدن به دانش لازم و پیشرفت بر تفسیر متون (شامل سخنان، خوابها و رویاها و فرهنگهای فردی) تکیه دارند تا آزمایشهای کنترل شده آزمایشگاهی.
قرآن به عنوان متن مقدس اسلام سخنان خداست. اراده خداوند بر این بود تا توسط محمد در یک زمان خاص (قرن هفتم) و در یک مکان خاص (شبه جزیره حجاز) با انسانها ارتباط برقرار کند. مسلمانان همه در این مورد متفق القول اند. خود کلمه قرآن به معنای «نقل قول» است.
در تحلیل نخستین دیدگاه محمد -نخستین مرحله وحی- نکته قابل توجه آن است که وی پیامها را به ما منتقل (گزارش) کرد. ما آنجا نبودیم. در واقع هیچ انسانی آنجا نبود. پس از وحی محمد به همراهانش می گوید که فرشته ای را ملاقات کرده که با وی سخن گفته است. در واقع آنچه ما داریم «کلام محمد» است که فرشته ای که با محمد سخن گفته «کلام خدا» را بر وی آشکار ساخته است.
آیا خداوند حقیقتا به واسطه آن فرشته با محمد سخن گفت؟ اگر چنین بوده ما نمی دانیم که آن فرشته از چه زبانی استفاده کرده است. راهی هم وجود ندارد که با آن بتوان به این سوال پاسخ گفت. از قرن هفتم درباره مرجله نخست وحی بحثهای فراوانی شده است که این بحثها به طرز اجتناب ناپذیری باعث به وجود آمدن نظریه های مختلف شده اند. به طور خلاصه تنها چیزی که ما راجع به آن مطمئن هستیم این است که محمد به پیروانش گفته است که فرشته ای «کلام خداوند» را بر وی آشکار (وحی) کرده است. پس از آن بوده است که محمد آن پیامها را تکرار کرده است. بنابراین آنچه ما داریم «کلام محمد» است که به گفته خود «کلام خداوند» را به ما انتقال می دهد و این عین قرآن است.
اعتقاد مسلمانان بر این است که محمد کلام خدا را دریافت کرد. در این نکته هیچ اختلافی بین اندیشمندان وجود ندارد. همه به محمد اعتقاد داریم و معتقدیم که وی همیشه حقیقت را می گوید. اما در نهایت محمد که کلام خدا را به ما گزارش می کند یک انسان است و به هیچ عنوان با هیچ روشی نمی توان ثابت کرد که قرآن کلام خداوند است.
+ روح اله فرج زاده ; ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()