بیدادسعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح ...... نتوان مرد در اینجا که من اینجا زادم |
||
آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر، ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند.
کاش گفته می شد:
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست
برتولت برشت
اگر خدایی وجود داشته باشد احتمالا آخرین چیزی که از وی خواهم خواست پاسخ دادن به این سوال است که بهتر است در انتخابات شرکت کنم یا نه. می دانم که پس از آن سوالات دیگری هم به نظرم خواهد رسید و از آنجا که وقتی بالای منبر می روم پایین بیا نیستم ساعات خوب و خوش و یک مکالمه اینتراکیتو بین خدا و خودم پیش بینی می کنم. از انتخاب گفتم. راستش از اینکه بیش از یک گزینه داشته باشم زیاد خوشم نمی آید. مثلا همین ناهارخوری محل کارم را مثال می زنم. ظهر که برای ناهار آنجا می روم با چندین غذای گرم و سرد مواجه می شوم. حدود ١٠ دقیقه طول می کشد تا چیزی را برای خوردن انتخاب کنم و جالب اینکه وقتی می آیم و سر میز با همکارم می نشینم ناخودآگاه می گویم: فکر کنم انتخاب اون انتخاب بهتری بوده باشه. ولی مثلا در دانشگاه پلی تکنیک خودمان انتخاب زیادی نداشتم و برای همین هم همیشه راحت و راضی بودم و راستی زخم معده در مقابل رضایت از آنچه داری چه اهمیتی دارد.
دیدن ویدئوی زیر را برای کسانی که با پارادوکس انتخاب مواجه هستند توصیه می کنم (اینجا را کلیک کنید). اگر هم وفت ندارید آخر فیلم را تعریف می کنم: کلید خوشبختی پایین آوردن سطح انتظاراتتان می باشد. درست است که داشتن یک انتخاب بهتر از نداشتن انتخاب است ولی داشتن انتخابهای متعدد دلیل بر خوشبختی و آزادی بیشتر نیست!
سایت تابناک اسامی مربیان متخلف رو اینجور گزارش کرده: ف.ک، ف.ک.، ف.ک.، الف.م.، ن.د. و الف.ی.
قرار است این مربیان متخلف(!) از مربیگری محروم شوند. برای ۵ مورد اول توانستم معادل خارجی پیدا کنم (فیروز کریمی، فرهاد کاظمی، فراز کمالوند (ای ول تراختور)، اکبر میثاقیان، نادر دست نشان و ...). من خارش ذهنی پیدا کرده ام. کسی هست بگوید این الف.ی کیه؟
موقع بچگی کوچکترین عضو خانواده بودم و کوچکترین بچه هر خانواده لطیفه گو هم هست چون جوک گفتن تنها روشی است که می تواند با آن داخل گفت و گوی آدم بزرگ ها شود.
آدم های کمی حقیقت را به ما می گویند. حقیقت این است که ما از زندگی چیزهای کمی می دانیم، ما واقعا نمی دانیم خبر خوب چیست و خبر بد چیست.
و روزی که بمیرم - دور از جون البته - دوست دارم بروم بهشت تا از یکی از مسئولهای آنجا بپرسم: هی خبر خوب چی بود؟ خبر بد چی بود؟
بخشهایی از کتاب مرد بی وطن نوشته کورت ونه گات
پی نوشت: نظرات سروش درباره انتخابات (از سایت روز)
و برای اینکه چنین شود، بگویید از میان کاندیداها نظرتان بر کیست؟
من 4 سال پیش حرفی به شما زدم و حالا هم کم و بیش بر همان نظرم.
یعنی آقای کروبی؟
بله؛ علی الخصوص که من در سخنان آقای موسوی، نکته تازه ای نمی بینم. در عملکردش هم کار دلچسبی مشاهده نمی کنم. گمان می کنم با افکار پیشین اش وداع نکرده است و علیرغم اینکه گاهی در سخنرانی ها، اشارات تازه ای دارد، اما ریشه ها، همان ریشه های پیشین است و رگه های نگران کننده ای در سخنان ایشان وجود دارد.در عمل هم بیست سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد و لب از لب نگشود: "قربان تمکینت شوم می بین و سر بالا مکن".
پس چرا آقای خاتمی از ایشان حمایت کردند؟
این همان چیزی است که موضع آقای خاتمی را برای من سئوال انگیز کرده است. من رفتن پاره ای از دوستان پشت آقای موسوی را هم اصلا درک نمی کنم.یعنی از دید سیاسی که نگاه می کنم کاملا برایم مبهم است. به صراحت برای شما بگویم اینکه کسی دو باره بیاید و در کسوت سیاسی ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد نمی پسندم.باید کسی بیاید که مرد عمل باشد.
همانطور که قبلا گفتم دست راستی ها و کلا سرمایه دارها با این نکته که دی اکسید کربن باعث پدیده جهان گرمایی شده مخالفند. جملات زیر توسط این گروه بیان شده است:
- پس از سقوط کمونیسم، دموکراتها، اروپا، رسانه ها و هالیوود، افسانه جهان گرمایی را در مقابل سرمایه داری (کاپیتالیسم) تقویت بخشیدند.
- محیط زیست گرایی (طرفداری از محیط زیست) یک صنعت است که هدفش بالا بردن هزینه انرژی شماست.
- مطابق گزارش اف.بی.آی. "افراطیان (رادیکالهای) سبز" جزو گروههایی هستند که فعالیت تروریستی دارند.
- کشورهای کاپیتالیست ثروتمند، بهترین آمار را از لحاظ احترام به محیط زیست دارند: ثروت بیشتر برابر است با سلامت بیشتر و پاکیزگی بیشتر!
- حالت چطوره؟
- زیاد خوب نیستم
- چرا؟ مشکلت چیه؟
-مشکل من موجودیه به نام "انسان"
- اوه این که مهم نیست!
عجب فوتبالی بود این فوتبال دیشب. بازیکنان بارسلونا چه می کردند... در نیمه دوم بازی وقتی طرفداران رئال مادرید استادیوم را ترک می کردند گزارشگر بازی گفت: چطور می توانید بیرون بروید در حالیکه روبرویتان یک اثر هنری خلق می شود؟ و واقعا بازی دیشب بازی معمولی فوتبال نبود... خلق یک اثر منحصر هنری بود که هنرمندانش فقط می توانند بارسلونایی باشند. یکی نوشته بود: وقتی مسی را در تیمتان دارید یعنی اینکه به وضوح دارید تقلب می کنید.
حکایت انتخابات در کشور ما و شاید در خیلی از جاهای دیگر حکایت عجیبی است. از نقطه نظر منفی دموکراسی در کشورهای توسعه نیافته دقیقا انتخاب بین بد و بدتر می باشد و این انتخاب بین بد و بدتر هم مختص ایران نیست. انتخابات پیش روی ایران البته انتخاب بین بد، بدتر و بدترین است. ملاک این دسته بندی هم بدون هیچ توضیحی معیارهای شخصی ام می باشد. من کروبی را بد، موسوی را بدتر و احمدی نژاد را بدترین می دانم. "اگر قرار باشد رای بدهم" مطمئنا با توجه به شرایط فعلی به کروبی رای می دهم. تیمی که کروبی انتخاب کرده تیم خوبی است. عباس عبدی می تواند تئوریسین سیاسی و اجتماعی بسیار خوبی باشد، کرباسچی مدیری کاربلد است که توانایی هایش را ثابت کرده است. فردی نظیر ابطحی می تواند کروبی را نسبت به آزادیهای اینترنتی و لزوم وجود اینترنت سریع توجیه کند، یا فردی مثل عیسی سحرخیز می تواند آزادیهای مطبوعاتی را اندکی تضمین کند. به افراد دور و بر موسوی نگاه که می کنم نمی توانم به آنها اعتماد کنم: میردامادی؟؟؟؟ شکوری؟؟؟ یا حتی بهزاد نبوی. بعید می دانم اینها دلشان واقعا به حال کشور سوخته باشد. ضمن اینکه کروبی کلا نسبت به موسوی آدم پیگیری است و به نظر من اگر چیزی را در شعارهایش مطرح کرده باشد به دنبال آن خواهد رفت. همین بیانیه اخیر کروبی علیه شریعتمداری را بخوانید. فکر نمی کنم فردی به جز کروبی در درون حکومت جرات این را داشته باشد که با شریعمتداری اینگونه جواب دهد.
همه اینها به شرطی است که بخواهم رای بدهم (در این باره دوباره خواهم نوشت)
٣٠ آوریل هر سال در هلند به نام روز ملکه نامگذاری شده است. این روز در هلند تعطیل رسمی می باشد و مناسبت آن هم تولد ملکه می باشد.
١- جالب است بدانید که تولد ملکه فعلی هلند در ژانویه می باشد و ٣٠ آوریل در واقع تولد ملکه قبلی این کشور می باشد. منتها چون هدف از تعطیل کردن این روز شاد کردن جامعه می باشد و همانطور که مستحضر هستید ژانویه اوج سرماست تصمیم بر آن شده است که روز ملکه تولد ملکه قبلی (مادر ملکه فعلی) باقی بماند.
٢- چند سال پیش ٣٠ آوریل روز یکشنبه شود و همانطور که می دانید یکشنبه روز مذهبی مسیحیان است. برایم جالب بود که باز هم برای اینکه همه (اکثریت مردم هلند) هم در شادی شرکت کنند و هم به امورات مذهبی شان برسند، مراسم روز ملکه را به روز شنبه منتقل کردند.
٣- قضاوت بماند برای خودتان!
یکی از صحنه هایی که همواره مرا به خنده وا می دارد در بازی های استقلال رقم می خورد. تصور کنید علی علیزاده را که دهها توپ تک به تک را خراب می کند. بعد وقتی یکی از مهاجمان استقلال توپی را خراب می کند بالا و پایین می پرد که چرا توپ را به وی پاس نداده اند... خلاصه این هم خاطره ای بود برای خودش!
قهرمانی استقلال را به همه آبیان تبریک گفته و سلامتی فیزیکی و ذهنی پرسپولیسیها را آرزمندم!
همکار هلندی ام تماس گرفت و گفت که از آنجا دوچرخه سوار حرفه ای است و با دوستش این کار را در کشورهای مختلف انجام داده اند این ایده به ذهنش رسیده که این کار را در ایران هم انجام دهند. گفت که یک سری سوال دارد و از من خواست که کمکش کنم. یکی از اولین سوالاتش این بود:
- شاید این سوال بسیار احمقانه باشد ولی اگر من و دوستم باهم زیر یک چادر بخوابیم یا یک اتاق در هتل بگیریم به جرم همجنس باز بودن اعدام نمی شویم؟
خندیدم و گفتم: در ایران هیچ چیزی نرمال تر از مسافرت دو پسر باهم نیست!
مرد روستایی وضع مالی و جسمی اش آنچنان بد شده بود که در نهایت مجبور شد شبها را در زیر پلها و بدون سرپناه سپری کند. آنچنان پریشان گشته بود که نمی دانست چه کار کند. روزی در مسیرش به درویشی برخورد. حکایتش را گفت و این شنید: صبر پیشه کن... این روزها می گذرد.
سالها گذشت و به قول درویش آن روزهای دشوار برای مرد روستایی تمام شدند. در اوج ناز و نعمت روستایی تازه به درون رسیده یاد آن درویش افتاد. فکر کرد به دلیل امیدی که آن درویش به وی داده نیاز به تشکر از وی دارد. به هر ترتیبی بود درویش را یافت و دوباره از حکایت دگرگون شده خویش برایش گفت. درویش نگاهی به وی انداخت و گفت: این نیز بگذرد...